I got this poem from one of Friend's Weblog, but I do not remember when I sent it to him.
١٠ جوزا ١٣٨٨
نویسنده و شاعر - گیسو یاری
زير درخت دوري
هم صداي تو هم تک درخت صحرا
هم قصه بلبلان هم چشمک زدن ستاره گان
ولي درد
مي آزارد... هر بار...
دردم را به تو گويم چي حاصل
در کوچه هاي باران
رو به آسمان خيره ام
گريه اورا به گوش دارم امشب
آه اورا به دل دارم امشب
صداي نفس نفس او امشب
هر ثانيه
استخوان ام را براي هميشه
ميسوزاند
قلب ام ميگويد خيلي درد داري
پس...
گريه ات را بس کن
بيا نزدم تا با مهر مادر
دوباره مانع هر قطره اشکت شويم
بالايت بيبن مادر ايستاده
با نور و دستانت مادر
با چشمه زلالت
گيسويت را خرسند ساز
قايق اميدهايم
پرستو خواسته هایم
شکیب خاطره هایم
به من گفتي غريبانه مينويسم
ولي من..
درد ترا
چون خون ام در
هر بند بند.....
مهر مادر
سر لوحه زندگي ساخته ام
و تو
ديگر گريه نکن
چون روي کوه سرگردان
هق هق گريه خواهم کرد
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۰۷ ساعت ۹:۱۵ ب.ظ توسط گیسو یاری
|