غروب تلخ
صبح هم رسيد به پايان
نيامدي
سنگين تر از قهر
غروب شد
حساب شد تمام
آخير روي ميز سرد تنها نشستم
به ياد تو
به صبح تو قسم
ز آينه گذشتم
همه اندازه قايق
نوشتم روي ديوار
که تو افسرده خواهي بود
مرا همچون شقايق ها رها کردي
مرا همچون صدف ها زير پا کردي
چون سکوت شد
به يک آرزو
نگفتي باش که دوري ها
همه رنجش
به زير آب باران
روي پايم تر خواهد گشت
نيامدي
سنگين تر از قهر
غروب شد
حساب شد تمام
آخير روي ميز سرد تنها نشستم
به ياد تو
به صبح تو قسم
ز آينه گذشتم
همه اندازه قايق
نوشتم روي ديوار
که تو افسرده خواهي بود
مرا همچون شقايق ها رها کردي
مرا همچون صدف ها زير پا کردي
چون سکوت شد
به يک آرزو
نگفتي باش که دوري ها
همه رنجش
به زير آب باران
روي پايم تر خواهد گشت
نويسنده
گيسو
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۲۳ ساعت ۸:۳۱ ب.ظ توسط گیسو یاری
|